الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

3

الغدير ( فارسى )

شاعر را بشناسيم ابو الفتح ، محمود ، پسر محمد ، پسر حسين ، پسر سندى ، پسر شاهك رملى « 1 » معروف به كشاجم ، نابغه‌اى است از نيكان امّت و يگانه‌اى از رجال برجسته و شهسوارى در نقد و ادب كه نه كسى با او برابر بود ، و نه با او ياراى بحث و مشاجره داشت . شاعر ، نويسنده ، متكلّم ، منجّم ، منطقى و اهل حديث بود و از طبيبان زبردست ، محقّقان موشكاف و سخاوتمندان مردم‌نواز به شمار مىرفت . خلاصه ، همهء فضايل در او جمع بود ، و بدين جهت خود را كشاجم ناميد كه هريك از حروف پنجگانهء آن ، اشاره به يكى از فنون متداول داشت : « كاف » به كاتب بودنش ، « شين » به شاعر بودنش ، « الف » به اديب بودنش ، « جيم » به نبوغش در جدل يا جود و « ميم » به اينكه وى متكلم يا منطقى يا منجم است . البته ، بعد از آنكه در علم طب مهارت كامل يافت ، حرف طا را هم بر آنها افزود و طكشاجم گفت ، ولى بدان شهرت نيافت . شرح اين لقب در كتب رجال مضبوط است ، با اختلافى كه بدان اشاره شد . « 2 » البته ، اين مرد ، در تمام اين مراتب ، سرآمد عصر خود بوده است و چه بسا ، اختلاف در شرح لقب از همين‌جا ، ناشى شده باشد . ادب و شعر او نامبرده پيشواى ادب و پيشگاه شعر است ، تا آنجا كه رفاء سرى ، آن شاعر چيره‌دست ، با مقام بلندى كه در فن شعر و ادب داشت ، به رونويسى ديوان كشاجم علاقهء وافر داشت ، و در سبك شعر به راه او مىرفت و بر قالب او خشت مىزد « 3 » و چنان در اين متابعت و دنباله‌روى شهرت داشت كه يكى از شعرا گفت : - بدبخت آن كه اشك مىريخت و دانه‌هاى اشك بر پهناى سينه‌اش روان مىشد . - اگر خود را با بادهء ناب سرگرم نمىكرد و با رساله‌هاى صابى و شعر كشاجم غم دل را از

--> ( 1 ) . منسوب به رمله از آباديهاى فلسطين . ( 2 ) . شذرات الذهب : 3 / 37 ؛ الشيعة و فنون الاسلام 108 . ( 3 ) . تاريخ ابن خلكان : 1 / 218 .